![]() |
![]() |
|
| با کاروان حله برفتم ز سيستان با حله اي تنيده بدل بافته ز جان |
|
سلام
تصمیم دارم از این به بعد دائرة المعارف فعالین دانشگاه (البته در دوران فعالیت!!! خودم) رو بنویسم و اینجا بذارمش قول بدین به کسی بر نمی خوره (مثلأ یه جورایی تمرین بالا بردن ظرفیت! یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:42 توسط حجت حجازی |
|
|
سلام راستش امروز با هزار بدبختي يه بليط رزرو گير آوردم. ولي موقع حرکت ما رو برگردوندنمون و گفتن جا نيست. همه سر موقع اومدن،یعنی بواقع دیپورت شدیم. راستش يه کم دلم واسه خوابگاه و حال و هواش تنگ شده واسه حکيميه و بگو مگوی هميشگي امير و رضا واسه ديدن" استقلال-پرسپوليس" و" سیتا" تو سالن تلويزيون واسه عصراي دلگير جمعه توی اتاق
واسه مامان روح الله! که اگه نبود هممون همون هفته اول مرده بودیم ( و البته از گرسنگي و صد البته جديداً حسين مرادي!!!) واسه استرس شبهاي امتحان و خواب راحت بعد از حذف پزشکي! واسه کله پاچه صبح هاي۵ شنبه واسه درد دل هاي شبانه(و خصوصاً از نوع عاشقانهاش) و اتفاقاتی که تو کلاس می افتاد. واسه دربند و درکه با بچه هاي فِراکس! واسه خوابيدن کنار اسکویی و نصیحت های پدرانه اش! واسه مافيا که چرندياتش قشنگتر از هر حرف حسابي بود واسه غيرت بعضي ها رو بعضي ها! (امير جان به خودت نگيري ها!!!) واسه شام خوردن با نويد و خاطراتش از کار و بار و زندگي و اساتيد محترم!!! واسه آب بازي شب يلدا و سرما خوردگي و سينوزيت و حذف پزشکي و سرم و . . .
واسه برفي که دیدنش فقط از پشت پنجره اتاق لذت داشت
واسه صف اضاف غذا (اونهم با شکم خالی و موقع افطار)
واسه فيلمي که تو خوابگاه ساختيم و نقش من پرت شدن ازپنجره به جرم مهدي اي شدن!!! بود واسه جشن تولدهای گاه و بیگاه که واسه هر کی آب نداشت، واسه ما نون داشت! واسه پارک حسرت که حسرتش هميشه رو دلمون موند!
واسه سحرهاي ماه رمضون سفره اي که يه سرش اينور و يکي اونور اتاق بود! واسه بيخوابيهاي شب هاي بستن سلام واسه شايعات حق شناس و تئوری های شفيعي !!! واسه تيکه و متلک انداختن به هرظریفی! که دم دست بود واسه جشن هفته خوابگاه و جواد گنج بخش و جوايزش! واسه تختخوابي که هيچ وقت احتياج به مرتب کردن نداشت! واسه پياده روي هاي شبانه تو استاديوم و دانشگاه و خونه خورشیدی
واسه شب چهارشنبه سوري به تقويم خوابگاه که حداقل يه هفته زودتر بود!
واسه جلسات شورای صنفی تو خوابگاه و بحث و جدلهاش واسه روزهایی که خوابگاه فقط دست ما ۳ نفر بود! واسه آشپزخونه و یخچالهایی که چند باری شتر با بارش اون تو ناپدید کردیم.(یعنی شد!!!)
واسه مشت و مال یا همون گرفتن رگ و ریشه بچه ها ! واسه مرض عباسیسم!!! که خودش درمون شد، ولی خیلی ها رو گرفتار کرد
واسه تمام نگهبانها و خدماتی ها و . . . واسه تک تک بچه هايي که خيلي هاشون رو تازگي ها نديدم به امید دیدار یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 21:40 توسط حجت حجازی |
|
|
سلام
راستش داشتم تو فضای مجازی میچرخیدم که گذرم افتاد به وبلاگ یکی از رفقا و همان با ما کرد که آوای چنگ با سلطان محمود ! این ها اولین کلماتیه که تو وبلاگ میزارم امیدوارم آخریش نباشه با اینکه امسال ترس درس و مشق شب عید رو نداشتم باز هم به یه چشم بهم زدن تعطیلات عید تموم شد و باز هم روز از نو و روزی از نو قبل سال تحویل یه کارت پستال تبریک عید به دستم رسید که خیلی باهاش حال کردم صالح طاهری عزیز خیلی ممنون
تو تعطیلات عید متین و صدرا فانی و نوید و ابی صادقی و سجاد چراغی و مجتبی اژه و صدیق ریگی و تقی فرزاد و امیر ترمه چی باهام تماس گرفتن واسه تبریک عید برای تمام کسایی که با اومدن عید یه تکونی هم به خونه دلشون دادن و کینه و غم ها رو ریختن دور آرزوی سال خوب و خوشی رو دارم. یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 5:49 توسط حجت حجازی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
نطق پیش از دستور اعلمی والا دیگه چی بگم؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 |
|
RSS
|